سلطان محمد مطربي سمرقندي

71

تذكرة الشعراء ( فارسي )

صد شكر كه سررشتهء ايام حيات * پيوند به شصت و پنج گرديد امسال * * * چون عمر ز حدّ شصت و پنجم بگذشت * هرچند كه بود ضعف و رنجم بگذشت در شصت و ششم كنون و بر من ز كرم * آن يار لطيف نكته‌سنجم بگذشت « 1 » * * * اى « مطربى » انديشهء دنيا تا كى * اين فكر دقايق و معمّا تا كى در خانهء شصت و هفت ماندى يارا * مشغولى كار زشت و زيبا تا كى * * * اى « مطربى » امسال كه در سير و سفر * افتاد مرا به جانب بلخ گذر در كشور شصت و هشت ديدم خود را * روزانه به منزلى و شب جاى دگر * * * ما سوى وطن ز بلخ چون باد شديم * از ديدن دوستان خود شاديم در شصت و نهم رسيد چون عمر عزيز * غافل تا چند رو به هفتاد شديم * * * در آخر عمر چون خدا دولت داد * را هم به سوى خطهء لاهور گشاد ديدار همايون جهانگير نمود * آن روز كه بود سال عمرم هفتاد « 2 » * * * صد شكر كه از لطف خداى ذو المن * رفتم سوى لاهور چو بادى به چمن در مدت سير بود عمرم هفتاد * هفتاد و يكم بود رسيدم به وطن « 3 »

--> ( 1 ) . مأخذ پيشين ، ص 66 - 68 . ( 2 ) . تذكرة الشعراى جهانگير ، ص 78 ، 93 ؛ خاطرات مطربى ، ص 66 . اين رباعى را وقتى جهانگير شاه از مطربى ، سن و سالش را پرسيده ، مطربى فورا سروده است . ( 3 ) . خاطرات ، ص 68 ؛ تذكرة الشعراى جهانگير ، ص 87 ، 94 .